Tuesday, January 1, 2008

عاشقانه...


به نقل از دوستی قدیمی:

بیا عزیزم بخواب که تا ترا بکنم
دعا به درگه حق تا رسی به جاه وجلال
تو در خواب بودی و من تا دسته فرو کردم
به قلب دشمنت ای دوست خنجری به شکل هلال
دوستانت همه کردند، چرا من نکنم؟
بر سر راه تماشای قد و قامت وقال
میل داری دو سه ساعت به سرش بنشینی ؟
یعنی بر مسند شاهی ، به دو صد عز و جلال ؟
یاد داری که ترا تا به سحر می کردم
صد دعا از دل محزون پریشان احوال ؟
بکشم از تو و با دامن خود پاک کنم
چکمه از پای تو ای خسرو نیکو تمثال
مادرت کان کرم بود و بداد از پس و پیش
به یتیمان کف نانی ، به فقیران زر و مال

No comments: